عشق

می خواستم بنویسم اما عقلم یاری نمیکرد عشق را پیش کشیدم ,قلم را به او سپردم

نوشتم ایران ,اشکم جاری شد

نوشتم خرمشهر ,مردان مرد به خاطرم آمدند

نوشتم آبادان ,خوزستان, دزفول, سوسنگرد, طلائیه, دهلاویه, فکه, دوکوهه, کرخه, بانه, شلمچه, فاو ,کوزران, ونوشتم ونوشتم......

قلمم میخندید گفتم که چرا؟

گفت تا به حال این همه (عشق )ننوشته بودم.

بازهم گریستم , نوشتم ایران   سبز, سفید,سرخ چون خون شهیدان

قلمم بوی لاله گرفته بود ,صدای خروش اروند می آمد ,اشکم جاری بود, قلبم تند میزد

بازهم نوشتم ایران

صدای مدرسه, صدای بمب, صدای اشک گریه کودکی که از تمام خانواده فقط او مانده بود

صدای لبخند شهیدان , بوی سیب.....

همه گرم عشق بازی با خدا , صدای توپ, صدای تانک , صدای لبخند.....

همه چیز زیبا بود ......

باز هم نوشتم ایران....

داریوش

/ 1 نظر / 15 بازدید
فرهاد عظیما

سلام واقعا جالب بود! در تحليل نبرد آمريکا وايران با موضوع امپراتوري آمريکا در سايه رحم ايران به روز هستيم...منتظر شما هستيم...... يا علي(ع) http://jamaran110.parsiblog.com